شنبه 23 آذر 1398

 
 
 
 
 
 بهترين روش تربيت كودك، از ديد روانشناسان

تاريخ  :  1393/10/13


از روزي كه نطفه​ شكل مي ​گيرد، مسئوليت شما هم شروع مي شود. چون و چرا هم ندارد.از روزي كه نطفه​ شكل مي ​گيرد، مسئوليت شما هم شروع مي شود. چون و چرا هم ندارد. خربزه مي خوريد، پاي لرزش هم بنشينيد، هرچند لرزش ناشي از اين خربزه معمولا يك عمر طول مي كشد. براي پذيرايي از مهمان دائمي زندگاني تان بايد پيش از آن كه قدم رنجه ​كند، تدارك ببينيد.







وقتي 1+2 مي‌شويم

همان طور كه در بازار مي چرخيد كه برايش بهترين سيسموني را بخريد، بايد برنامه اي جامع تدوين كنيد تا انساني كه شكل مي گيرد دست كم قابل دفاع باشد. زمان هم كم است، يعني كار به صورت فشرده شروع مي شود اما در طول ساليان از فشار كار كم مي شود.

نقطه شروعش هم در خوشبينانه ترين حالت زمان بسته شدن نطفه است، بگذريم كه كارشناسان معتقدند ماجرا پيش از اين حرف ها شروع مي شود و برخي آنقدر عقب رفته اند كه شروع كار را تا زمان به دنيا آمدن شما پدر و مادر بالقوه عزيز عقب برده اند. ​ اوج اين روند هم از زمان تولد كودكتان تا پنج سالگي اوست. در اين بازه زماني ۹۰ درصد شخصيت يك انسان شكل مي گيرد.

حالا اگر همان زماني را كه سال هاي اوليه زيست كودك است ، درنظر بگيريم چه بايد بكنيم؟ چه كنيم كه روزي كه بچه قد كشيد و دچار غرور نوجواني شد و زل زد در چشم هايمان، نپرسد شماها اصلا چرا مرا به دنيا آورديد؟ مگر در خودتان چه ديده بوديد؟ باور كنيد جواب اين سوال ميزان دارايي هاي شما نيست، جوابش چگونگي تربيت و ميزان مهارت هايي است كه در اين سال ها به او آموخته ايد.

راهكارهاي كودكانه

يكي از مهم ترين مهارت هايي كه كودك بايد فرابگيرد، برقراري ارتباط موثر است. آموزش اين مهارت را از دوره جنيني شروع كنيد. پدر و مادر آموزگار اصلي اين مهارت هستند. اگر مشكلي برايتان پيش آمد، درباره اش حرف بزنيد، آنقدر كه مساله براي طرفين حل شود يعني به نظر جديدي برسيد كه براي هر دوي شما مثمرثمر باشد.

اگر فرصت حرف زدن نداريد، وعده اي بگذاريد تا درباره آن حرف زده شود و حتما بي خداحافظي فضاي گفت وگو را ترك نكنيد. شيوه استدلال و ميزان هيجان شما در هنگام گفت وگو، بشدت شبيه همان رفتاري است كه كودك تان از خود بروز خواهد داد، پس دقت تان را مضاعف كنيد. زماني هم كه كودك متولد شد در هر سطحي او را درگير زندگي خودش كنيد.

بويژه از زماني كه سخن گفتن را فرا گرفت، با او درباره مسائل مربوط به زندگي سه نفره تان صحبت كنيد، او ذهن جستجوگري دارد، مطمئن باشيد تعداد راهكارهايي كه براي يك مساله ارائه مي دهد از راهكارهايي كه به ذهن شما مي رسد، بيشتر است. پدرو مادر بايد بتوانند شنونده خوبي باشند و به تمامي راهكارهاي كودكانه فرزندشان گوش داده و درباره نتايج احتمالي آنها با او به گفت وگو بپردازند.

به اين ترتيب او در بزرگسالي هم انساني تك محور نمي شود، چراكه او تمرين كرده درباره راهكارهاي متنوعي فكر كند. چنين انسان هايي​ سخت به بن بست مي رسند.

يك خانواده ۳ نفره

اولين نكته اي كه پس از تغيير تعداد اعضاي خانواده بايد در نظر گرفت، به رسميت شناختن عضو جديد است. حال كه يك نفر به خانواده اضافه شده، در همه شئون زندگي دخيل است و تنها خط قرمزش روابط خصوصي پدرومادر است. پس دقت كنيد هر تصميمي كه مي گيريد و هر فعاليتي كه انجام مي دهيد هم خود او و هم نظر او را در نظر بگيريد. او هم مثل شما يك راي دارد.

تا زماني كه حرف نمي زند از روي رفتارش براساس مشاوره هاي بزرگ ترها و روان شناس ها تصميم بگيريد و از زماني كه زبان باز كرد، او را مخاطب قرار دهيد. اين كار البته شيوه خاصي دارد كه برايتان خواهيم گفت. شما شيوه گفت وگوي سه نفره را در زندگي الگوي خود قرار دهيد، از اين پس همه مسئول اتفاقي كه در خانواده مي افتد، هستند و بنابراين فرصت كمي براي سرزنش ديگري به دست مي آيد.

اگر راهكار كودك اشتباه باشد

گاهي ماجرا طوري پيش مي رود كه پدر و مادر آن را صحيح نمي دانند. به عبارت بهتر كودك به نتيجه اي مي رسد كه اشتباه است. حتي گاهي ممكن است تصميمي بگيرد كه به او آسيب مي زند.در اين شرايط به پدرومادر توصيه اكيد مي شود كه تجارب خود را به بچه انتقال ندهند، از خاطرات خودشان هم برايش نگويند، نصيحت هم نكنند بلكه طوري با بچه برخورد كنند كه بچه با عقل خودش به اين نتيجه برسد كه آن امر غلط است.

خوب گوش كردن به دلايل كودكانه، تاييد و همراهي كردن او و طرح سوال از شيوه هاي برقراري ارتباط در اين شرايط است. اما اگر فرزندتان باز هم به نتيجه درستي نرسيد، عجله نكنيد و هول نشويد. بهتر است درباره نتايج نظرش طرح سوال، كنيد.

پيش از آن كه اقدامي در اين زمينه انجام دهد از او بخواهيد براي حل مشكلات نتايج حاصل از عملش راه حل بدهد. همچنين مي توانيد بدون اين كه حرفي بزنيد كودك را با زندگي يكي از آشنايان كه آن اشتباه را مرتكب شده آشنا كنيد تا خودش نتايج تصميمش را ببيند.

در كل بايد دقت كنيد كه پدر و مادر وسواسي لقب نگيريد. ​مشكل اينجاست كه پدرومادر وسواسي مداخله مي كنند، به جاي مداخله، آموزش دهيد. چاقو را تا چه زماني مي توانيد از دست كودك مخفي كنيد؟ بهتر است همان اول شيوه استفاده از آن و كاربردش را به او آموزش دهيد. تمرين كنيد تا كودكتان با نظارت خودتان تجربه كند.

در اين شرايط حتي بريدن دستش مشكلي ايجاد نمي كند، هر قدر هم بريدگي عميق باشد باز هم بهتر از اين است كه كاربرد چاقو را نشناسد و دور از چشم شما بخواهد آن را تجربه كند.

درباره ساير آموزش ها هم مي توانيد همين گونه عمل كنيد مثل عبور از پله ها. تجربه افتادن ضرري ندارد. براي عبور كودك از پله، پدر و مادر به جاي اين كه دست بچه را بگيرند بايد ابتدا به او آموزش بدهند و سپس يك پله از او جلوتر و رو به او حركت كنند تا كودك خودش پايين بيايد. در اين شرايط اگر كودك بيفتد، دستش را مي گيريد تا حداكثر يك پله بيفتد. سپس تمرين را تكرار مي كنيد.

خارج از خانه

كودك با افراد ديگري ​ جز پدرومادرش نيز ارتباط دارد و از آنها نيز الگو مي پذيرد. روان شناسان تاكيد مي كنند مديريت نحوه ارتباطات فرزند با ديگران در محيط خارج از خانه برعهده پدرومادر است.اگر پدرومادر آموزش ديده در ​​گفت وگوي كودك با ساير كودكان حضور داشته باشند، خودبه خود گفت وگوها در مسير رشد صورت مي پذيرد، چراكه اگر آسيبي در آن وجود داشته باشد، پدر و مادر فعال، مداخله مناسب انجام مي دهد.

اگر كسي نظر غلطي بدهد، پدرومادر باتوجه به تجربه و تبحرش در مهارت هاي ارتباطي با طرح سوال درباره نتايج طرح باعث مي شود نظرش را اصلاح كند. كودك هم ياد مي گيرد كه اگر فردي نظر غلطي داشت چگونه​ برخورد كند. به اين ترتيب بچه ها سيستم تغيير و اصلاح نظرات خودشان را هم ياد مي گيرند.

البته اين ارتباطات تنها در كوچه و مهدكودك و مدرسه اتفاق نمي افتد و ممكن است در ارتباطات فاميلي هم باشد . پدر و مادر بايد ارتباط​ با خانواده هايي را كه ممكن است آسيب زا باشد، مديريت كنند. حتي ممكن است اين ارتباطات را قطع كنند يا به حداقل برسانند تا بچه در معرض آسيب نباشد.

مثلا اگر در خانواده اي از اقوام شما دروغگويي رايج شده، بدون اين كه پيش فرزندتان از آن خانواده انتقاد شديدي بكنيد، روابط تان را با آنها كم كرده ، در كنار آن با طرح داستان هايي ارزش راستگويي را در كودكتان نهادينه كنيد يا اگر ماجرا جنبه ظاهري دارد و نه رفتاري، مانند حجاب كه خانواده شما به آن تاكيد وي ژه دارد و خانواده يكي از خويشان شما نه، مي توانيد به جاي كم كردن رابطه از خانواده مذكور بخواهيد در حضور فرزند شما كمي پوشش خود را تغيير دهد تا كودكتان دچار دوگانگي نشود.

وقتي حرف راست از بچه شنيده نمي شود

​ بچه ها گاه​ كارهايي مي كنند كه از طرف بزرگ ترها به عنوان خط قرمز تعريف مي شود. البته اين خط قرمز معمولا در رابطه با بچه هاست و بزرگ ترها مي توانند از هر خطي عبور كنند. مثلا وقتي كودكي دروغ مي گويد يا پرخاشگري مي كند. در اين شرايط چه بايد كرد؟

خوب است بدانيد دروغ براي كودك زير سه سال معنا ندارد؛ آنها نمي دانند كه حوزه تفكرشان خصوصي است و فكر مي كنند والدين مي توانند ذهن آنها را بخوانند. بين سه تا چهار سالگي درمي يابد كه ديگران نمي دانند او چه فكر مي كند و نمي توانند ذهنش را بخوانند.

در اين سن قدرت تخيل و تصويرپردازي به اوج خود مي رسد و كودك همزمان با يادگيري مهارت ها و اطلاعات جديد، قدرت ذهني خود را بالاتر مي برد. در اين سن داستان پردازي كودك بسيار قوي است و ياد مي گيرد كار بدش را گردن يك فرد خيالي بيندازد. او بين واقعيت و خيال، مرزي قرار نمي دهد و گاهي والدين خيال پردازي​ وي را به اشتباه دروغ نام مي گذارند.

كودكان از حدود شش سالگي دروغ را مي شناسند و در ۸ تا ۹سالگي تفاوت ​ واقعيت و دنياي فانتزي را در مي يابند و تا ده سالگي كاملا بين حقيقت گويي به عنوان يك كار صحيح و دروغ گويي به عنوان يك كار نادرست تفاوت مي گذارند.

اما در كل اين دوران رفتار پدرومادر تاثير زيادي بر دروغگو شدن فرزندشان دارد. مثلا وقتي كودك به مادرش مي گويد كه از برادرش متنفر است، مادر شايد او را به خاطر اين حقيقت گويي تنبيه كند، اما اگر همين كودك در آن لحظه آشكارا​ بگويد ​حالا ديگر برادرش را دوست دارد، مادرش شايد به او پاداش دهد و او را در آغوش بگيرد و ببوسد.

خوب اين كودك چه نتيجه اي از اين تجربه خواهد گرفت؟ او متوجه مي شود مادرش دروغگوهاي كوچولو را دوست دارد! پس اگر مايل هستيد به كودكان خود راستگويي را آموزش دهيد، بايد براي گوش دادن به حقايق تلخ به اندازه حقايق شيرين تحمل داشته باشيد. اگر قرار است كودك راستگو بار آيد، نبايد او را ترغيب كرد، درباره احساسش دروغ بگويد، چه اين احساسات مثبت باشد و يا منفي.

لازم است درباره رفتارهاي كودك و دلايل دروغگويي اش آگاهانه تصميم گرفت. هرگز نبايد كودك را دروغگو خطاب كرد. اين لقب منفي باعث از دست رفتن اعتماد به نفس وي مي شود و او را به سمت دروغگويي بيشتر ترغيب مي كند.

اگر فرزندتان درباره فرود آمدن يك بالگرد در خيابان حرف مي زند از او درباره چگونگي هدايت بالگرد ​بپرسيد. به تصورات ذهني او پر و بال بدهيد نه اين كه او را متهم به دروغگويي كنيد. همچنين او را به دروغگويي تشويق نكنيد. اگر كاري كه خواسته بوديد انجام نداده است درباره آن سوال نكنيد تا مجبور به دروغ گفتن نشود.

كافي است تذكر بدهيد كه كارش را هنوز انجام نداده است. درباره پرخاشگري يا ساير ناهنجاري ها هم وضع به همين منوال است. سعي كنيد ريشه هاي رفتار او را دريابيد و با رفتارتان به طور ضمني ناهنجاري را كارآمدتر جلوه ندهيد.

پدر خودپرداز نيست

از نظريات روان شناختي مثل آنچه فرويد درباره عقده اديپ و ميل به غلبه بر پدر و اين طور حرف ها گفته، بگيريد تا نظريات سنتي كه نقش پدر در تربيت فرزند را تنها ژنتيك​ پنداشته و عامل ثانويه در رشد او قلمداد مي كند؛ همه به يك چيز اذعان دارند و آن​ جايگاه پدر در خانواده است.

هرچند بعضي ها نقش پدري را مانند دوراني كه انسان هاي اوليه زيست بدوي داشتند و تنها از طريق شكار و تامين غذا، نقش خود را در قبال قبيله ايفا مي كردند، هنوز​ به «نان آوري» و گاهي هم«سروصدا كردن» تقليل مي دهند، اما واقعيت اين است كه كارشناسان امروزه براي پدرها نقش هاي مهم تري علاوه بر كارويژه هاي ژنتيك​ و نان آوري و خشونت قائلند.

مثلا نظريات جديد در حوزه تربيت فرزند نشان مي دهد كه پدران گاه بدون آن كه حتي خود بدانند با حضور «موثر» در خانه و پشتيباني عاطفي از فرزندانشان، عامل مهمي مي شوند در رشد آنها حتي از نظر رشد جنسي. پدران مي توانند نگاه دختران خود را به مردان​ تغيير دهند و به پسران شان مسئوليت پذيري يا از زير كار دررفتن را آموزش دهند.

بنابراين آنچه به پدران امروز آموزش داده مي شود، حضور موثر در تربيت فرزند، گفت وگو با او، ايجاد تعادل ميان كار بيرون از منزل و تربيت فرزند و تقويت ارتباطات اجتماعي او با مشاركت فعالانه و آشنايي با دوستان اوست.

شايد به همين خاطر باشد كه طبق بررسي هاي صورت گرفته، كودكاني كم ترين نمرات و بدترين روابط اجتماعي را دارند كه پدرانشان سرد، قدرت طلب، ستيزه جو و مداخله گر بوده اند.

به عقيده صاحب نظران، بازي هايي كه معمولا فرزندان با پدرانشان انجام مي دهند، هيجان آميزتر و به نوعي شلوغ تر از بازي هايي است كه با مادران تجربه مي كنند ​ و به همين دليل خلاقيت فرزند براي خلق بازي هاي نوآورانه و گشايش راه هاي جديد براي بازي هاي تكراري را بيشتر مي كند.

به اين ترتيب در نظام هاي نوين تربيتي، ديگر تفكيك هاي سفت و سخت ميان وظايف مادري و پدري وجود ندارد و اين ايده كه پدر بايد تامين نيازهاي مادي را ​ بيرون از خانه دنبال كند و مادر در درون خانه تربيت و پاسخ به نيازهاي عاطفي را دنبال كند، بشدت كمرنگ شده ​ و اتفاقا گاه تاكيد مي شود كه پدران مي توانند نقش موثرتري در تربيت فرزند و تقويت عواطف او ايفا كنند.

بنابراين حالا كه پدر شده ايد و زندگي فراتر از زيست دونفره را انتخاب كرده ايد، بهتر است به جاي رفتن به سراغ راه هاي ساده تربيت فرزند كه همان بيرون از خانه بودن و ساعاتي طولاني كار دشوار كردن است به راه هاي پيچيده تر و كارآمدتري فكر كنيد. راه هايي كه هرچند در ظاهر ممكن است شما را پدري سختكوش نشان ندهد، اما بي ترديد مي تواند فرزندان مفيدتري براي جامعه بسازد.

پس آستين ها را بالا زده، به سراغ فرزندتان برويد و حسب سن و سالي كه دارد، بازي يا گفت وگو يا ورزش و تفريح همراه وي را بيازماييد و حتي اگر به خاطر خاطرات گذشته، ابتدا شما را پس زد، باز نااميد نشويد و فراموش نكنيد كه پول توجيبي همه آن چيزي نيست كه فرزند از پدرش مي خواهد و هيچ گاه جايگاه خود در خانواده را به يك خودپرداز فرونكاهيد.

چه كنيم كه «مغزبادام» تلخ نشود

«مغز بادام»، حكايت نسبت نوه است با پدربزرگ ها و مادربزرگ هايش. به دنيا آمدن او براي آنها شيرين تر است چون دردسر اضافه ندارد و كسي هم مراقبت و تربيت نوه را وظيفه پدربزرگ و مادربزرگ نمي داند و به اين ترتيب همانند مغز بادام مي شود بي هيچ واسطه ​ از حضور نوه جديد لذت برد.

با وجود اين پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بايد دقت كنند كه هرچند راهنمايي آنها به پدر و مادر بي تجربه در امر فرزندداري موثر است، اما نبايد با زياده روي، نقش​ مداخله گر را ايفا كنند. پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بايد در ميانه مسيري بايستند كه يك سوي آن بي توجهي به تربيت نوه و قهر با پدر و مادر در امر تربيت است و سوي ديگرش ايفاي نقش پدري و مادري و فاصله گرفتن از جايگاه مشاور.

از ياد نبايد برد كه پدربزرگ ها و مادربزرگ ها نقشي هويت ساز براي كودكان دارند​. پس نبايد مقابل كودك از سوي پدر و مادر مورد مواخذه قرار گيرند و همين اتفاق نبايد بالعكس از سوي پدربزرگ و مادربزرگ نسبت به پدر و مادر رخ دهد. كودك هم براي پدر و مادر و هم براي پدربزرگ و مادربزرگ نقشي حمايتي قائل است و اختلاف ميان آنها در حضور كودك، ناگهان او را دچار خلأ عاطفي و بحران حمايتي مي كند.

با اين همه پدربزرگ ها و مادربزرگ هاي امروزي كاري سخت در مواجهه با نوه خود در پيش دارند. ابتدا بايد كمي خود را مُد روز كنند، چراكه اگر كودك احساس كند پدربزرگ و مادربزرگش از بديهي ترين موضوعات روزمره اي كه او با آن مواجه است، اطلاعي ندارد، نمي تواند به آنها تكيه كند.

همچنين آنها بايد براي نوادگان خود وقت بگذارند و گوش شنوا براي حرف هايشان داشته باشند. كيست كه نداند كودكان بازي و زياد حرف زدن و پرسيدن و جستجو كردن را دوست دارند و پدربزرگ و مادربزرگ ها نبايد به اين نيازها پاسخي منفي دهند.

اين را هم بايد گفت كه پدربزرگ و مادربزرگ خوب، پدربزرگ و مادربزرگي منفعل نيست، بلكه بايد با انتقاد سازنده و نه ايراد گرفتن​ پي درپي و نااميدكننده، نوه را نسبت به راهنمايي و حمايت آگاهانه اميدوار كرد. پدربزرگ ها و مادربزرگ ها مي توانند در قالب بازي، ساختن كاردستي يا خواندن داستان هاي جذاب، انتقادهاي احتمالي خود از نوه را غيرمستقيم بيان كنند چراكه مهم ترين توصيه روان شناسان به پدربزرگ ها و مادربزرگ ها اين است كه سعي نكنند با نصيحت مستقيم و سخنراني هاي طولاني كه شايد به ظاهر با سكوت تائيدآميز كودك همراه باشد نوه را از خود دور كنند.

همچنين اگر مي خواهيد براي نوه تان جذاب باشيد تا هميشه در كنارتان باشد، بهتر است ورزش، رژيم غذايي مناسب، حفظ شادابي و زيبايي و آراستگي و رعايت بهداشت و مطالعه را فراموش نكنيد، چراكه نبود هر يك از آنها مي تواند نوه را از شما دور كرده و جايگاهتان را به انسان هايي كه فقط «چون بزرگ تر هستند، بايد به آنان احترام گذاشته شود»، تقليل دهد.

اين را هم اضافه كنيم كه بايد توجه كنيد نوه شما تنها يك پدربزرگ و مادربزرگ ندارد و پدربزرگ و مادربزرگ​ ديگري نيز هستند كه نوه شما به آنان نيز علاقه مند است. پس رقابت منفي با آنها را كنار گذاشته​ سعي نكنيد حس مثبت نوه به خودتان را به بهاي بدبيني به طرف مقابل بخريد. فراموش نكنيد، رفتارهاي كوچك شما در شكل گرفتن شخصيت فرزند بسيار موثر است و نبايد با تكرار مداوم اين جملات كه كودك چه كسي را بيشتر دوست دارد، از او شخصيتي حسود ساخت.

به​روز باشيد

حتي اگر در را ببنديد، از پنجره وارد مي شود. تكنولوژي هاي امروزي چنين است، شهرفرنگ قديمي نيست كه تنها از دريچه اي كوچك دنيايي مدرن را ترسيم كند و بشود كودك را از نظر انداختن به اين دريچه منع كرد. كودك امروز شما، جوان آينده است و آينده در دست تكنولوژي هايي است كه ناآگاهي و بي اطلاعي از آن بسيار مخرب تر از آشنايي و فهم معذوريت هايش است.

امروزه كم نيستند پدر و مادرهايي كه مي پرسند نسبت فرزندشان با اينترنت و ماهواره و تبلت و شبكه هاي اجتماعي و بازي هاي رايانه اي و گوشي هاي هوشمند و انواع و اقسام تكنولوژي هاي امروزي چيست؟ خيلي ها نگرانند جهان مجازي چنان ذهن و هوش و حواس فرزندشان را بربايد كه در جهان واقعي نتوانند نسخه اي براي درمانش بپيچند و البته اين نگراني چندان هم بيراه نيست!

بسياري از پژوهش ها نشان مي دهد رها كردن كودك در دنياي عجيب و غريب تكنولوژي هاي امروزي با همه رنگ و لعاب و جذابيت هايي كه دارد، او را نسبت به معايب دنياي مجازي آسيب پذير مي كند. اما راه مقابله با اين آسيب پذيري، دور نگه داشتن كودك از دستاوردهاي به اصطلاح امروزي بشر هم نيست.

بنابراين براي آن كه بتوانيم كودكي آگاه و در عين حال باهوش نسبت به علوم و ابزارهاي روز داشته باشيم ، ابتدا بايد ​به عنوان پدر و مادر، آگاهي خود از تكنولوژي هاي جديد را بالا ببريم تا كودك براي استفاده از اين دست ابزارآلات متكي به راهنمايي​ ما باشد.

بديهي است وقتي فرزند پدر و مادرش را كاملا بي اطلاع از اينترنت و شبكه هاي اجتماعي​ مي يابد، نمي تواند به توصيه هاي او درباره آسيب هاي اين امكانات اعتماد كند.

كه البته براي اطلاعات داشتن، حتما نبايد كاربر اين تكنولوژي ها بود، اما مي توان با پرس وجو و مطالعه، آماده پاسخ به سوالاتي بود كه كودك دير يا زود از ما درباره اينترنت و ماهواره و امكانات جديد تلفن هاي همراه و... مي پرسد و پنهان كردن اين ابزارها هم معمولا نه شدني است و نه لازم.

كودك بايد احساس كند پدر و مادرش توصيه هايي واقع بينانه دارند، پس به استقلال شخصيتي او احترام بگذاريد، دوستانش كه ممكن است حتي معتاد به اين ابزارها باشند را مورد تمسخر يا توهين قرار ندهيد، با محيط آموزشي كه در آن قرار دارد هماهنگ باشيد تا كودك در دو نظام تربيتي دور از هم دچار پارادوكس فكري و فرهنگي نشود.

تكنولوژي را وقتي وارد خانه كنيد كه پيش از آن آموزش هاي لازم داده شده و هشدارهاي منطقي نهادينه شده باشد و اصطلاحا فرهنگ استفاده از آن براي كودك جاافتاده باشد.

اگر فكر مي كنيد در مسير استفاده از برخي ابزارهاي روز بايد محدوديت هايي براي كودك ايجاد كنيد، دليل اين محدوديت را براي او توضيح دهيد تا قانع شود. از ياد نبريد كه بدترين نوع محدودسازي، استفاده از روش هاي استبدادي و به كار بردن پياپي عباراتي است نظير «هميني كه من مي گم...»​از پرسش هاي كودك استقبال كرده و بدون نفي اطلاعاتي كه از اين سو و آن سو به دست آورده، بتدريج و گام به گام نسبت به اصلاح ذهنيتي كه دارد، تلاش كنيد.

خلاصه براي آن كه بتوانيد فرزندي داشته باشيد به روز و آگاه نسبت به كاركردهاي منفي و مثبت ابزارهاي جديد ارتباطي، ابتدا خود را به روز كنيد و بعد سعي كنيد منطقي باشيد تا اعتماد متقابلي شكل بگيرد و تنها در پرتو اين اعتماد مشترك است كه مي شود اميدوار به استفاده سالم از ابزارهايي چون اينترنت و ماهواره بود.
0/5 امتياز (0)
 
 
   
 
نظرات

Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο
Ο